۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

بزن شیپور صبح روشنایی

شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه
بردار بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینشلاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه ها پاک و پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دلهای سوزان
برادر نوجونه
بردار غرق خون
برادر کاکولش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
توکه هم رزم هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی

هیچ نظری موجود نیست: