۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

انقلاب باید بشود و شاه هم باید برود ولی ما سنگر به سنگر، گام به گام، باید جلو برویم.







این مصاحبه قبل از رحلت آیتالله منتظری با عزت الله سحابی صورت گرفته و متأسفانه در نشریات داخلی امکان انتشار نیافته است
سوال اخیرا آقای فولادگر رئیس کمیته ویژه نظارت بر سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی مجلس درباره تشکیل طبقه اقتصادی جدیدی در ایران هشدار داده (اعتماد 21 آذر 88) و گفته این طبقه اقتصادی، شبه دولتی است. نیروهای ملی مذهبی هم همیشه در رابطه با نفوذ روزافزون نیروهای امنیتی نظامی در بخش اقتصادی توجه و هشدار دادهاند. نظر شما در این باره چیست؟
 پاسخ بله. ما در یک سال اخیر می‌بینیم که خیلی از سهام دولتی به موسسات دولتی مخصوصا امنیتی نظامی واگذار می‌شود. در این واگذاری‌ها حتی اگر قانون هم رعایت شود، مثلا سپاه در خرید مخابرات در بورس با قیمتی اندکی بیشتر از سایرین آن را بخرد ظاهر قانونی آن درست می‌شود ولی یک اشکال دارد و آن اینکه سپاه و نظایر آن که دولتی هستند وقتی شرکتی را می‌خرند و آن شرکت ظاهرا از دولتی به خصوصی بدل می‌شود آن شرکت جدید دیگر نه خصوصی است و نه دولتی. خصوصی نیست از این جهت که ویژگی شرکت‌های خصوصی این است که در بازار معاملات و مبادلات از سیستم رقابت استفاده می‌کنند. در بخش خصوصی اصل رقابت، یک اصل اساسی است. مثلا در گرفتن قراردادهای دولتی، طبق ضابطه بخش خصوصی هر شرکتی که ارزان تر یا با شرایط بهتر حاضر باشد قراردادی را انجام دهد، او باید برنده شود. حال آنکه شرکت دولتی یا نیمه دولتی در این رقابت شرکت نمی کند بلکه از نفوذ و شبه دولتی بودن خودش  استفاده کرده و قراردادها را می‌برد. امروزه پایگاه خاتم الانبیاء به میزان 30 میلیارد دلار قراردادهای بدون مناقصه گرفته که آخرین قراردادش ساختن راه آهن سراسری جنوب کشور است که بدون مناقصه به سپاه واگذار کردند. برای این موضوع ممکن است یک ظاهر قانونی هم درست کنند. چرا که دولت آقای احمدی نژاد قانونی را در مجلس هفتم گذراند که در آن به سپاه و بسیج برای اجرای طرح‌های عمرانی اولویت دادند. این قانون خودش مغایر آیین‌نامه معاملات دولتی و قانون محاسبات عمومی است که یک قانون مادر است. یعنی بعد از قانون اساسی، یکی از اساسی ترین قوانین، قانون محاسبات عمومی است و آیین نامه معاملات دولتی هم جزء قانون محاسبات عمومی است. خوب این چیزی که آقای احمدی نژاد از مجلس که اکثریتش طرفدار خودش بودند رأی گرفته خلاف قانون است. متأسفانه شورای نگهبان هم چیزی نگفت. و به بسیج و سپاه اولویت دادند. یعنی یک ظاهر قانونی به این کار دادند. اما این ظاهر قانونی رافع آن عیب اساسی نیست که این کارها و قراردادهایی که سپاه می‌گیرد بر اساس رقابت نیست و از نفوذ و قدرت دولتی خودش استفاده می‌کند. ظاهرا خصوصی سازی شده و لیکن در عمل آنچه که از کیسه دولت می‌رود آن است که اولا با قیمتی متفاوت از قیمت رقابتی است وبعد هم تابع مقررات نظارتی دولت هم نیست. چون زور و قدرت دارد و نظامی است دولت به آن نظارت هم نمی تواند بکند. دولت نمی تواند برکیفیت اجرای کار یا بر هزینه‌هایی که آنها می‌تراشند، نظارت کند. بنابراین نه خصوصی است چون در بازار رقابتی شرکت نمی کند و نه دولتی است چون تمام شرکت های دولتی مجبورند تابع مقررات قانون محاسبات باشند و سازمان حسابرسی می‌تواند بر شرکت‌های دولتی اعمال نظر و کنترل و نظارت داشته باشد. اما این‌ها چون ظاهرا دولتی نیستند دیگر مشمول مقررات دولت هم نیستند. بنابراین می‌شوند شترمرغ. نه خصوصی‌اند و نه دولتی.

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

!این عاشورا هم گذشت

امسال هم عاشورا شد. امسال هم مردم حادثه ای تاریخی را، سنتی دینی را، آرمانی انسانی را گرامی داشتند. در خیابانها، کوچه ها، هیئات، تکایا، دلها، اشکها، دیگها، نذری ها... هر چه کردند همان بود که یاد گرفتند بکنند. همان بود که از پدرانشان به ارث بردند. و هر چه نکردند...

حسین را بر سر داشتند. به عشقش بر سر زدند. دست ها را، آتش ها را، پول ها را، هنجره ها را وقف او کردند. وقف که؟ وقف آن که سخت بدو عشق می ورزند. وقف آن که خونش را خون خدا می دانند. امسال هم عاشورای ما به خون رنگین شد. خیابانهامان سرخی به خود دیدند. عده ای گوسفندانی را برای امام حسین قربانی کردند. و عده ای هم...

اما امسال خون گوسفندان بوی دیگری می داد. انگار این گلوهای پاره شده و آن خرخر بر آمده از حلق این زبان بسته های خدا یک چیز را بلند فریاد می زد. یک چیز و فقط یک چیز...

امسال در فاصلۀ چند کیلومتر در یک شهر، عده ای این گونه کردند و برخی دیگر هم که از قضا هم انسان بودند و هم نفس می کشیدند و هم فکر می کردند، نه گوسفند کشتند، نه عَلَم بلند کردند و نه پول نذر کردند. تنها آمدند و گفتند: «نه»! تنها همین؟ به جای این همه سنت و آئین هزار ساله و با شکوه که اسلام بدان زنده ماند! آمدند و گفتند نه؟ کدام نه؟ نه به چه؟ نه به که؟ چه معنی دارد که عشق حسین را به کناری نهی، اشک نریزی، تعزیه نگیری، مداحی نکنی، فریاد واحسین سر ندهی و فقط بگویی «نه»؟

به آنجا می روم که مکه اش می نامند. آنجا که اصل و کانون تمام سنت ها و عشق ها و حرکات اسلام است. به مراسم حج واجب! به محکم ترین و اصیل ترین و برترین حرکت عبادی در اسلام. به آن سال که حسین در میان چرخشِ این دایرۀ سنت، ناگهان خود چرخید و خلاف جهت حرکت حاجیانِ مشغول به سنت، ایستاد و فریاد زد: نه! نه؟ ... کدام نه؟ نه به چه؟ نه به که؟

نگاه ها به سوی این سنت شکن می دود. سیاهی گویِ چشم ها به گوشه ها می گراید. این کیست که چنین می کند؟ این کیست که پشت به همه چیزِ ما کرده و فریاد می زند «نه»؟ و از آن بدتر آواز « هل من ناصر ینصرنی؟» سر داده است؟ دلها می لرزد. موج شک و دو دلی بر دیوار عقل ها سر می کوبد: آخر به کجا؟ کعبه که اینجاست. طواف اینجاست. ثواب اینجاست. سعادت اینجاست. خدا هم اینجاست. پس دیگر به کجا؟ کربلا؟

آری امسال مردم ما برای این سنت شکنی غریب، برای این خروج نامأنوس، برای این اغتشاش علیه دستگاه رسمیِ اسلام، سنت هزار سالۀ خود را به پا کردند. اما باز امسال، عده ای جدید دوباره خروج کردند. از سنت خارج شدند. طواف کعبه ها و عَلَم ها نکردند. پای گوسفندان ننشستند و به خرخر حلقشان گوش نسپردند. هزار سال پس از آن خروج، عده ای دوباره خارجی شدند. دوباره رفتند و از میان همهمه ها و فریاد ها و علم و کتل ها گذشتند و هنجرۀ خود را با نوای غریب و گوش آزارِ «نه!» خراش دادند. و بدتر از آن، «کیست که ما را یاری کند؟» سر داده اند! عجیب است که پس از این همه سال تاریخ تکرار می شود. باز هم خروجی غریب و نامعقول و خلاف قانون رسمی مملکت اسلام. نمی دانم اما، چیست که دلم را تکان می دهد. از صدای این «نه» چه چیزی می شنوم؟ این چه حس غریبی است که به من دست می دهد؟ که با تمام نامأنوسی اش گویی می شناسمش؟ کیستند این اغتشاشگران خارجی سنت شکن که این همه از آنها بد می شنوم و والیِ شهر دشمنشان می خواند، اما گویی که نیک می شناسمشان؟ آخر در بین این همه خوبی و سنت و عشق و اشک، به کجا می شتابید و این چیست که بر لب دارید؟ «نه»؟ کدام نه؟ نه به که؟ نه به چه؟ آخر به کجا می دوید؟ کجا بهتر از اینجا؟ از کنار خیمه های سوزان، عَلَم و کتل های افراشته، سینه ـ های چاک و هنجره های گرفته، کجا می روید؟ «آزادی»؟ این دیگر کجاست؟!

آری امسال دو گونه خون به زمین ریخت. مردم دو گونه کار کردند. امسال دوگونه رگ پاره شد. امسال دوگونه ضجّه به آسمان رفت. دو گونه فریاد و دود و آتش در این شهر به پا بود. عده ای همچون حجاجِ آن سال سر برگرداندند و نگاه ها به پائین انداختند و دوباره طواف کردند. و در میان هیاهوی پرشور و مثل همیشۀ میلیونها نفر از شیعیان در این روز، عده ای بی آنکه صدایشان به جایی برسد، بی آنکه آبی به حلقومشان رسد، بی آنکه نگاهی بدرقه شان کند، راه افتادند، و در همان زمان که زنجیرها بر شانه ها می نشست، زنجیر خوردند، و آن هنگام که سر گوسفندان را بر زمین می کوفتند، سر اینان نیز بر آسفالت خورد، و آنگاه که رگهای گوسفندان بریده می شد و با صدای صلوات و دود اسفند همراه می گشت، خونهایی در خیابانهای این شهر روانه گشت که به جای صلوات، فریاد استیصال و به جای اسفند، اشک آور همراهش گشت.

رفتند. سنت را خروج کردند. ساختار ها را شکستند. اغتشاش کردند. و به جای این همه ثواب و اشکِ گناه سوز و فریاد و هیجان و تفریح مثبت، همانند آن خارجیِ اغتشاشگرِ درد آشنا، سر بر سختی زمین گذاشتند و غریبانه مُردند.

سروش دوستدار

haavas@aol.com

چرا عاقل کند کاری ؟؟

واقعاً چرا عاقل کند کاری؟؟ من نمی­دانم که طرح­ریزی و تنظیم­ سیاست­های داخلی و خارجی امروز ایران به عهده کیست، نمی­دانم چه می­شود که چنین سناریوهای جاهلانه­ای رقم می­خورد و چه کسی قلم به دست گرفته­است و چنین نابخردانه سعی در قلب واقعیت دارد. سال­های متمادی است که نظام ایران بنای حکومتی خود را بر جهل مردم و تبلیغات گسترده بر­خلاف جهت­گیری تکاملی مردم گذاشته است. حال امروز بر بالای کدامین برج و بارو ایستاده­ایم که همچنان کور کورانه ادامه می­دهیم؟ مگر نگفتند "که آزموده را آزمودن خطاست" مگر نخواندند و ندیدند که این چنین­ها، آنچنان­ها نشد حال چه می­شود که باز عاقل کند کاری؟

از بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران، این همه انسان جانشان را از دست داده­اند این همه خانواده، عزادار فرزندان و پدران و مادرانشان شده­اند، مشروعیت و حاکمیت نظام در میان مردم خرد شده­است، ایران عزیز آماج حملات بیگانگان قرار گرفته­است، فشارهای غرب و شرق بر ایران افزایش یافته­است، حامیان ایران در جهان یکی یکی پا پس می­کشند و ما همچنان در پشت تریبون­ها، بالای منبر­ها و در رسانه­های به ظاهر ملی شیون و زاری می­کنیم، دروغ می گوییم و عربده می­زنیم که آی! ضد انقلاب­ها، فتنه گران و اغتشاشگران به ارزش­های انقلابی و اسلامی بی­احترامی کردند، به ساحت آیت الله خمینی بی­حرمتی شد، به امام حسین توهین شد، به قرآن بی­ادبی کردند، به حتم فردا عکس پاره شده خداوند را می­آورید که آی مردم مسلمان کوفه بشتابید که عکس خدا را پاره کردند! تا چه زمانی تا کی این حرف ها و اظهار نظرها، این مرگ های به گفته شما مشکوک!!!! (که طرح آن را یا موسوی می دهد یا موساد یا انگلیس خبیث) در اذهان مردم اثر خواهد؟ اصلاً گیرم که اثر کند بعد چه خواهد­شد؟ اصلاً گیرم که مردم سرکوب شدند، اصلاً گیرم ایران ساکت شد این سکوت چه ارزشی دارد؟ آیا گمان می­کنید که چرخ اقتصاد و سیاست و فرهنگ این کشور با این مردم سرکوب­شده خواهد چرخید؟ اصلاً گیرم برخی از مردم ساده­دل و زود باور فریب شما را خوردند آیا با این مردمی که در جهل مرکب قرارشان داده­اید می­شود کشور داری کرد؟ آیا این مردم می­توانند جیب­های شما را مملو از دلار و اسکناس کنند؟ مردم باید با دل و جان حکومت را بخواهند، معنی آزادی و آرامش را احساس کنند تا برای کشور اثر گذار باشند، نه از ترس و در ظاهر روز را به شب و شب را با کابوس فردا به صبح رسانند.

آخر چرا عاقل کند کاری؟؟ که در روز عاشورا چنین جنایتی صورت گیرد که چهره سیاه و فرتوت نظام، این چنین رسوای عالم شود، که کوس رسوایش را در عاشورا بزنند؟ این چه بازی از قبل باخته­ای است که شروع کرده­اید؟ چرا بعد از آن رسوایی بزرگ و عالم­گیر سکوت اختیار نکردید؟ این چه داستان بهت آوریست که آغاز کردید، ما به امام حسین و عاشورا توهین کردیم؟ یا آنان­که سال­هاست دم از حسین می­زند و تنها از حسین دو روز آخر عمرش را می­شناسد؟ آن هم نه کامل نه دقیق، نرفتید چرا­هایش را بیابید، نرفتید فلسفه حسینی را بفهمید! اصلاً می­خواهم بدانم شمایی­که حسین حسین می­کنید از امام حسین چه می­دانید؟ اینکه امام سوم است و به گردن بچه چند ماهه­اش تیر زدند و تشنه بود؟ همین؟!! داغ این آدم را به سینه می­زنید؟ مگر این نبود که حسین حج­ را نصفه کاره رها کرد و به سوی شام رفت؟ مگر این نبود که وقتی دریافت که مردم او را نمی­خواهند تصمیم به بازگشت گرفت؟ شما حجتان را نصفه رها کردید؟ یا تصمیم به بازگشت گرفتید؟ که دم از حسین می­زنید؟ خود را حسینی می­دانید و ما را یزیدی؟ آری درست می­گویید ما امروز به حسین شما توهین کردیم، احترام و حرمت عاشورای شما را نگه نداشتیم به حسینی که سال­هاست به روضه بر سر ما خواندید گوش نکردیم و دریافتیم که اگر تن به ظلم دهیم و طواف خانه خدا کنیم و روضه رضوان شما به اصطلاح بزرگان را بشنوییم و ساکت بمانیم یزیدی هستیم شگفتا که این همه تبلیغ، این همه سرمایه گزاری و این همه در انجماد قرار­دادن فکر جامعه سی سال زخم کشیده ی ما، باعث نشد که حسین (علیه السلام) را نشناسیم باعث نشد که راه حسین فراموش شود از مرگ نهراسیدیم، آزادی را بر جانمان مقدم شماردیم و دلیران ایستادیم؛ این بی احترامی به عاشورای حسین است؟

نمی­دانم چرا عاقل کند کاری؟؟ که امروز برای توجیه خود در مقابل اذهان عمومی باید هزینه پرداخت کند؟ باید آدمهای ساده و مقدس مآبی که دنیاشان این چنین است و بهشتشان آنچنان را، در خیابان­ها جمع­کند، با تهدید با تشویق با التماس و وعده کیک و ناهار به تفریح آیینی ببرد، که چه؟ که بگویید "سبز فقط سبز علی، رهبر فقط سید علی" ! این است پاس داشت ارزش­های عاشورایی و انزجار از حرمت­شکنان عاشورایی این است فلسفه و دانش شما از اسلام و انقلاب و آرمانهای شهیدان کربلا و عاشورا و ...

آخرش چه؟

آخر داستان را تا حال با خود مرور کرده­اید؟ تا حال فکر کرده­اید که به چه قیمتی سعی دارید قدرت را در میان خود نگه دارید؟ آیا می­دانید تاوان این توهم پیروزی چیست؟

آیا می­دانید که اگر پیروز شوید چه می­شود؟

آیا حتی لحظه­ای فکر کرده­اید که اگر شکست بخورید چه می­شود؟

آیا می­دانید که اگر پیروز شوید و مردم را سرکوب کنید چه می­شود؟

چرا عاقل کند کاری؟؟

گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب .....

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

راهکارهای مهمی برای جلوگیری از شنود اطلاعاتی در فضای وب

راهکارهای مهمی برای جلوگیری از شنود اطلاعاتی در فضای وب

رهبر جنبش سبز کیست!؟

در ماه‌های قبل از انقلاب که فکرتشکیل شورا و رهبری انقلاب به تدریج مطرح می‌شد، نام آیت الله طالقانی، که به تازگی از زندان آزاد شده بود، ونام آیت الله خمینی بیش از همه سر زبان‌ها بود. روزی یک خبرنگار خارجی که باور نمی‌کرد رهبر از روحانیون باشد، از مهندس بازرگان، که البته هنوز به نخست وزیری نرسیده بود، پرسید: به نظر شما رهبر انقلاب چه کسی است؟

ایشان بلافاصله جواب دادند؛ شخص شاه!!

خبرنگار که فکر کرده بود پرسش او را درست متوجه نشده‌اند، گفت منظورم "رهبر انقلاب" است، نه پادشاه کشور!

وقتی دوباره همین پاسخ را شنید، گفت من نمی‌فهمم چگونه ممکن است شاه رهبر انقلاب باشد!؟

ایشان توضیح داد که دقیقاً عملکرد منفی شاه در سرکوب راه‌پیمائی‌های مسالمت آمیز و کشتارمردم در میدان ژاله و سرچشمه و شهرهای اصفهان، تبریز، همدان و.... ملت را خشمگین و متحد و منسجم کرده است، وگرنه شش ماه قبل یکصدم این جمعیت هم به فرمان هیچکس راه نمی‌افتادند! او به راستی رهبرانقلاب از بُعد منفی است!

حالا هم با اطمینان کامل می‌توان گفت رهبر جنبش سبز، از بُعد منفی، آقای خامنه‌ای رهبرمطلقه فقیه است!

شش ماه قبل که هنوز انتخابات شروع نشده و هنوز مقام رهبری سرنوشت خود و ملت را به آقای احمدی نژاد سنجاق نکرده بود، یکصدم جمعیتی که امروز با وجود این همه جنایات و خشونت‌ها، زن و مرد، به میدان آمده‌اند و این چنین جان بازی کنند، به میدان نیامده بودند!

چه کسی باور می‌کرد به همان سرعتی که شعار "مرگ برشاه" قبل از انقلاب همگانی شد، شش ماه بعد از انتخابات این طورعلنی و آشکار شود؟ هیچ یک از احزاب چنین نگفته ونخواسته بودند، مردم "خون دیده" خودجوش عمل می‌کنند.

به نظر نمی‌رسد با همه شدت عمل‌ها شعله خشم‌ها خاموش گردد. نیروی انفجاری بالقوه مردم به دلیل ستم‌ها و سرکوب‌ها به مراتب بیش از ماه‌های قبل از انقلاب است. این را حاکمان بهتراز همه می‌دانند که حتی اجازه برگذاری مجالس ختم و ترحیم برای آیت الله منتظری و مراسم آزاد عزاداری حسینی را، از ترس پیوستن جویبارها به رود خروشان ملت، نمی‌دهند و با سرکوب وحشیانه مردم در روز عاشورا کاری می‌کنند که در زمان شاه هم جرأت انجام آن را نداشتند.

"ساختار شکنی" و "حرمت شکنی" را در واقع خود حاکمیت است که با شتاب انجام می‌دهد. حداقل حرمت مسجد جماران را هم که حج حزب الله بود! رعایت نکردند.

از سخنان سرور آزادگان حسین بن علی(ع) است که وقتی جنایتکاران جانش را می گرفتند، فرمود "شما بعد از من به هیچکس رحم نخواهید کرد"!!

وقتی رهبری به ریخته شدن خون بیگناهان ملت در روز عاشورا اهمیت نمی‌دهد، کجا می خواهد غیرت دینی خود را مصرف کند!؟ اگر نمی‌داند که عوامل تحت فرمانش با مردم چه می‌کنند که واویلا!، اگر می‌داند و سکوت رضایت آمیزمی کند که بازهم واویلا!!

در سالیان قبل از انقلاب، به پیشنهاد جناب طاهرآقای احمدزاده، از یاران استاد شریعتی و پیش کسوتان مبارزات ملی مذهبی، قرار شده بود جمعی از نوگرایان مبارز دینی، همچون مارکسیست‌ها، مانیفستی از اسلام تهیه کنند تا یک جوان مسلمان با خواندن آن بتواند با ابعاد انقلابی این آئین آشنا شود. در جمع ۷، ۸ نفره آن روز فقط یک روحانی بود که بر خلاف امروز، به جناح روشنفکران مذهبی تعلق داشت ودانشجویان او را در خط شریعتی و روشنفکرتر از بقیه روحانیون می دانستند. در آن ایام او را "آسید علی آقا" می‌نامیدند.

هر یک از این جمع پیش نویسی تهیه و به مهندس بازرگان تحویل داده بودند تا درمقایسه و مقابله و ادغام با یکدیگر، مانیفست مورد نظر تهیه شود. به خاطر دارم روزی که از ایشان در باره کم و کیف مقالات رسیده سئوال کردم، گفتند تنها کسی که به محور "قیامت" در جهان بینی اسلامی به درستی توجه کرده، "آسیدعلی آقا"است!

دست روزگارهمان طور که "آسیدعلی آقا" را به مقام معظم رهبری رسانده، جبهه و جناح ایشان را هم به کلی عوض کرده است، خیلی دلم می‌خواهد بدانم آیا ایشان هنوز هم به "قیامت" باور دارند و آنرا زیر بنای دین می‌دانند؟ اگر چنین است، چه پاسخی برای خون‌های به ناحق ریخته شده، که همچنان می‌ریزد، دارند و چه توجیهی برای نقش فرماندهی خود در این خون ریزی‌ها دارند!؟

داستان موسی(ع) و فرعون از پندآموزترین پیام های تاریخ برای دیکتاتورهاست؛ مقاومت مظلومانی اسیر، در برابر بزرگترین متکبرمطلقه و تمامیت طلب تاریخ که پسرانشان سرمی‌بریدند و زنانشان برای خدمت زنده نگه می‌داشتند.

مقاومت بنی اسرائیل نیز "مسالمت آمیز" و دفاعی (نه تعرضی) بود. در تمام قرآن آیه‌ای نمی یابید که حضرت موسی شعاربراندازی و قیام سیاسی برای خلع فرعون سر داده باشد، تنها خواسته‌اش "آزادی" بود و تعطیل "شکنجه"!!

آزادی اسیران بنی اسرائیل، تا آنان را به سرزمین آباء و اجدادی‌شان برساند. همین و همین! این فرعون بود که "رهبری انقلاب" از بعد منفی را به عهده گرفت و ساختار شکنی و براندازی کرد!!

البته فرعون بارها در تبلیغاتش برای فریب مردم، موسی(ع) را به براندازی و تصمیم به تغییر نظام متهم کرده بود، اما در حقیقت او مأمور بود حتی در کلام هم از خشونت استفاده نکند و جز به زبان ملایم با فرعون سخن نگوید تا شاید بیدار شود یا نگران آینده گردد (قل له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی).

این فرعون بود که میدان مصاف را گسترد و همه مردم را به تماشای پیروزی خیالی‌اش فراخواند. موسویان که دستگاه تبلیغ و اطلاع رسانی نداشتند! فرعون بود که جارچیانش (بخوانید صدا و سیمایش) را به همه شهرها فرستاد تا در بوق وکرنا بدَمَند که "این‌ها گروهکی قلیل (بخوانید خس و خاشاک یا اغتشاشگر) هستند که ما را به خشم آورده‌اند و ما (بر خلاف تصورمردم) کاملا متشکل و آماده پیکاریم" ( ان هوءلاء لشرذمه قلیلون و انهم لنا لغائظون و انا لجمیع حاذرون شعراء ۵۳ تا ۵۶).

نظام فرعونی با همه این رجزخوانی‌ها در دریای ظلم و ستمش غرق شد و ملت مظلوم بنی اسرائیل به نیروی "صبر" آری فقط به نیروی صبر و مقاومت در برابر ظلم فرعونیان پیروز شد.

عقاب‌ها به نیروی باد مخالف است که اوج می‌گیرند وبر آسمان‌ها بر می‌آیند و بربلندای قله‌ها می‌ایستند. ناخدایان نیزباد مخالف را با تغییرجهت بادبان کشتی و تنظیم زاویه برخورد آن با طوفان مخالف تجزیه کرده و مؤلفه آنرا در جهت ساحل نجات به خدمت می‌گیرند. هیچ کشتی عقب گرد نمی‌کند و نمی‌ایستد، فقط با تغییر سیاست درتغییر زاویه برخورد، در بدترین شرایط هم (با حرکت زیگزاگ ۲۲ درجه) به جلو می‌روند! دریا باد موافق هم فراوان دارد، اگرشب طوفانی را از سر بگذرانیم نسیم ملایم صبحگاهی هم در پیش است.

جنبش راه سبز هیچ نیازی به خشونت و عکس‌العمل نشان دادن در برابردَدمنشی‌های سرکوب‌گران ندارد. این قانون ابدی خدا برای ملت‌های تحت ستم است که اگربه اسلحه "صبر و تقوا" مجهز باشند، یعنی پایداری کنند و از جاده اخلاق و خویشتنداری خارج نشوند مسلماً پیروز هستند.

.... اگر شما ایستادگی و پروای اخلاقی داشته باشید، نقشه‌های توطئه‌آمیز آنها کوچکترین گزندی به شما نمی‌رساند.
آری اگر شما ایستادگی کنید و پروای اخلاقی داشته باشید و(دشمن) با همین خشمی که از او فوران می‌کند بر شما هجوم آورد پروردگارتان شما را با نیروهای خود یاری می کند.

.... اگر ايستادگى و پروا داشته باشيد، اين نشان قدرت و اراده شماست.

اى مؤمنان به صورت فردى و جمعى ايستادگى كنيد، با يكديگر ارتباط برقرار كنيد و از خدا پروا كنيد، باشد تا پيروز شويد.

(آل عمران آيات ۱۲۰، ۱۲۵، ۱۸۶، ۲۰۰)

عبدالعلى بازرگان

۷ دى ماه ۱۳۸۸