۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

!این عاشورا هم گذشت

امسال هم عاشورا شد. امسال هم مردم حادثه ای تاریخی را، سنتی دینی را، آرمانی انسانی را گرامی داشتند. در خیابانها، کوچه ها، هیئات، تکایا، دلها، اشکها، دیگها، نذری ها... هر چه کردند همان بود که یاد گرفتند بکنند. همان بود که از پدرانشان به ارث بردند. و هر چه نکردند...

حسین را بر سر داشتند. به عشقش بر سر زدند. دست ها را، آتش ها را، پول ها را، هنجره ها را وقف او کردند. وقف که؟ وقف آن که سخت بدو عشق می ورزند. وقف آن که خونش را خون خدا می دانند. امسال هم عاشورای ما به خون رنگین شد. خیابانهامان سرخی به خود دیدند. عده ای گوسفندانی را برای امام حسین قربانی کردند. و عده ای هم...

اما امسال خون گوسفندان بوی دیگری می داد. انگار این گلوهای پاره شده و آن خرخر بر آمده از حلق این زبان بسته های خدا یک چیز را بلند فریاد می زد. یک چیز و فقط یک چیز...

امسال در فاصلۀ چند کیلومتر در یک شهر، عده ای این گونه کردند و برخی دیگر هم که از قضا هم انسان بودند و هم نفس می کشیدند و هم فکر می کردند، نه گوسفند کشتند، نه عَلَم بلند کردند و نه پول نذر کردند. تنها آمدند و گفتند: «نه»! تنها همین؟ به جای این همه سنت و آئین هزار ساله و با شکوه که اسلام بدان زنده ماند! آمدند و گفتند نه؟ کدام نه؟ نه به چه؟ نه به که؟ چه معنی دارد که عشق حسین را به کناری نهی، اشک نریزی، تعزیه نگیری، مداحی نکنی، فریاد واحسین سر ندهی و فقط بگویی «نه»؟

به آنجا می روم که مکه اش می نامند. آنجا که اصل و کانون تمام سنت ها و عشق ها و حرکات اسلام است. به مراسم حج واجب! به محکم ترین و اصیل ترین و برترین حرکت عبادی در اسلام. به آن سال که حسین در میان چرخشِ این دایرۀ سنت، ناگهان خود چرخید و خلاف جهت حرکت حاجیانِ مشغول به سنت، ایستاد و فریاد زد: نه! نه؟ ... کدام نه؟ نه به چه؟ نه به که؟

نگاه ها به سوی این سنت شکن می دود. سیاهی گویِ چشم ها به گوشه ها می گراید. این کیست که چنین می کند؟ این کیست که پشت به همه چیزِ ما کرده و فریاد می زند «نه»؟ و از آن بدتر آواز « هل من ناصر ینصرنی؟» سر داده است؟ دلها می لرزد. موج شک و دو دلی بر دیوار عقل ها سر می کوبد: آخر به کجا؟ کعبه که اینجاست. طواف اینجاست. ثواب اینجاست. سعادت اینجاست. خدا هم اینجاست. پس دیگر به کجا؟ کربلا؟

آری امسال مردم ما برای این سنت شکنی غریب، برای این خروج نامأنوس، برای این اغتشاش علیه دستگاه رسمیِ اسلام، سنت هزار سالۀ خود را به پا کردند. اما باز امسال، عده ای جدید دوباره خروج کردند. از سنت خارج شدند. طواف کعبه ها و عَلَم ها نکردند. پای گوسفندان ننشستند و به خرخر حلقشان گوش نسپردند. هزار سال پس از آن خروج، عده ای دوباره خارجی شدند. دوباره رفتند و از میان همهمه ها و فریاد ها و علم و کتل ها گذشتند و هنجرۀ خود را با نوای غریب و گوش آزارِ «نه!» خراش دادند. و بدتر از آن، «کیست که ما را یاری کند؟» سر داده اند! عجیب است که پس از این همه سال تاریخ تکرار می شود. باز هم خروجی غریب و نامعقول و خلاف قانون رسمی مملکت اسلام. نمی دانم اما، چیست که دلم را تکان می دهد. از صدای این «نه» چه چیزی می شنوم؟ این چه حس غریبی است که به من دست می دهد؟ که با تمام نامأنوسی اش گویی می شناسمش؟ کیستند این اغتشاشگران خارجی سنت شکن که این همه از آنها بد می شنوم و والیِ شهر دشمنشان می خواند، اما گویی که نیک می شناسمشان؟ آخر در بین این همه خوبی و سنت و عشق و اشک، به کجا می شتابید و این چیست که بر لب دارید؟ «نه»؟ کدام نه؟ نه به که؟ نه به چه؟ آخر به کجا می دوید؟ کجا بهتر از اینجا؟ از کنار خیمه های سوزان، عَلَم و کتل های افراشته، سینه ـ های چاک و هنجره های گرفته، کجا می روید؟ «آزادی»؟ این دیگر کجاست؟!

آری امسال دو گونه خون به زمین ریخت. مردم دو گونه کار کردند. امسال دوگونه رگ پاره شد. امسال دوگونه ضجّه به آسمان رفت. دو گونه فریاد و دود و آتش در این شهر به پا بود. عده ای همچون حجاجِ آن سال سر برگرداندند و نگاه ها به پائین انداختند و دوباره طواف کردند. و در میان هیاهوی پرشور و مثل همیشۀ میلیونها نفر از شیعیان در این روز، عده ای بی آنکه صدایشان به جایی برسد، بی آنکه آبی به حلقومشان رسد، بی آنکه نگاهی بدرقه شان کند، راه افتادند، و در همان زمان که زنجیرها بر شانه ها می نشست، زنجیر خوردند، و آن هنگام که سر گوسفندان را بر زمین می کوفتند، سر اینان نیز بر آسفالت خورد، و آنگاه که رگهای گوسفندان بریده می شد و با صدای صلوات و دود اسفند همراه می گشت، خونهایی در خیابانهای این شهر روانه گشت که به جای صلوات، فریاد استیصال و به جای اسفند، اشک آور همراهش گشت.

رفتند. سنت را خروج کردند. ساختار ها را شکستند. اغتشاش کردند. و به جای این همه ثواب و اشکِ گناه سوز و فریاد و هیجان و تفریح مثبت، همانند آن خارجیِ اغتشاشگرِ درد آشنا، سر بر سختی زمین گذاشتند و غریبانه مُردند.

سروش دوستدار

haavas@aol.com

هیچ نظری موجود نیست: